baran

...
نویسنده : باران - ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۸
 

سخنان دکتر علی شریعتی در مورد حضرت فاطمه

 

از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است .فاطمه یک زن بود

،آنچنان که اسلام میخواهدکه زن باشد .تصویر سیمای او را پیامبر ،خود

رسم کرده بود و او را در کوره های سختی و فقر و مبارزه و آموزش های

عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود .

وی در همه ابعاد گوناگون "زن بودن "نمونه شده بود .

مظهر یک دختر در برابر پدرش

مظهر یک همسر در برابر شوهرش

مظهر یک مادر در برابر فرزندانش

مظهر یک زن مبارز و مسئول در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش .

وی خود یک امام است . یعنی یک نمونه مثالی ،یک تیپ ایده آل برای زن

یک اسوه ،یک شاهد برای هر زنی که می خواهد شدن خویش را خود

انتخاب کند . او با طفولیت شگفتش ،با مبارزه مدامش در دو جبهه

داخلی و خارجی ، در خانه پدرش ،خانه همسرش ،در جامعه اش ،در

اندیشه و رفتار و زندگی اش ، چگونه بودن را به زن پاسخ می داد .

 

          شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)تسلیت باد


 
 
...
نویسنده : باران - ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤
 

فرقی نمی کند که کاری کرده باشم یا نه. فرقی نمی کند که دیگران

پرونده ای سنگین تر از من داشته باشند یا سبک تر . وقتی عیبی ،

خطایی ، خرده ای ، لغزشی از من می بینند، همه عالم را خبر می

کنند . تحقیرم می کنند . زمینم می زنند . برای نگفتنش باج می

خواهند. تهدیدم می کنند . روز و شب آدم را به هم می دوزند و همه را

تاریک و سیاه می کنند .  فرقی نمی کند که باشند ، گاه اسمشان

دشمن است ، گاه دوست . گاه حتی برادر ؛ مثل برادران یوسف .

چاه نمی بینند برادران ، وگرنه کم از برادران یوسف و برادر رستم

نیستند.

تو اما فرق می کنی . وقتی سراغت می آیم ،انگار بچه ای باشم کوچک

و نحیف و باران زده ،در باز می کنی ،چیزی نمی پرسی ،شماتت نمی

کنی ،سرکوفت نمی زنی ،فقط آرام حوله ی گرم و نرم و خوشبویی را

دورم می پیچی . من را از عالم و آدم می پوشی . هر چه عیب و خطا و

لغزش و کجی همه را پنهان می کنی .

 


 
 
روحم ...
نویسنده : باران - ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٠
 

روحم اندرز داد و ملامتم کرد که با اظهار این سخن ،زمان را اندازه

نگیرم :

"دیروز بود و فردایی خواهد بود. "

تا آن ساعت، گذشته را طنینی می انگاشتم که محو و فراموش      

می شود ،

و آینده را عصری می پنداشتم که احتمالا"به آن نخواهم رسید؛

اما اکنون آموخته ام

که در زمان کوتاه اکنون، همه زمان ها،با هر آنچه که در زمان وجود

دارد، در دسترس است و تحقق می یابد .


 
 
آرزوی نقش بر آب
نویسنده : باران - ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٥
 

 

در من غم بیهودگی ها می زند موج

در تو غروری از توان من فزون تر

در من نیازی می کشد پیوسته فریاد

در تو گریزی می گشاید هر زمان پر

ای کاش در خاطر گل مهرت نمی رست

ای کاش در من آرزویت جان نمی یافت

ای کاش دست روز و شب با تار و پودش

از هر فریبی رشته عمرم نمی بافت

اندیشه روز و شبم پیوسته این است

من بر تو بستم دل ؟

دریغ از دل که بستم

افسوس بر من ،گوهر خود را فشاندم

در پای بت هایی که باید می شکستم

ای خاطرات روزهای گرم و شیرین

دیگر مرا با خویشتن تنها گذارید

در این غروب سرد درد انگیز پاییز

با محنتی گنگ و غریبم وا گذارید

اینک دریغا آرزوی نقش بر آب

اینک نهال عاشقی بی برگ و بی بر

در من ، غم بیهودگی ها می زند موج

در تو ، غروری از توان من فزون تر

  

                                                                            حمید مصدق


 
 
یک دوست ...
نویسنده : باران - ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٧
 

سلام به دوستان گل و مهربانم .

سال نو مبارک امیدوارم که تا الان تعطیلات حسابی بهتون خوش

گذشته باشد .

من میخواهم اولین پست سال ١٣٩٠ را با صحبت کردن با یک دوست

شروع کنم . دوستی که همیشه و در همه حال یار و یاورم بوده و

هست .

سلام

تو تنها دارایی من هستی که هیچکس نمی تواند تو را از من بگیرد پس

خودت را از من نگیر .و تنها دوستی هستی که بی چشم داشت می

بخشی و زمانی که در سراشیبی سقوط و هلاکت قرار می گیرم محتاج

دستهایت هستم . دست های مهربانت را از من دریغ نکن .

تو سلطانی هستی که دلت با بخشیدن خنک می شود نه با تنبیه

کردن . و تنها معشوقی هستی که به عاشقان خود عشق می ورزی

پس به من الفبای عاشقی را بیاموز. برایم بمان چون از همگان ماندنی

تری .

محبوبم تو آن امینی هستی که امانت را نه تنها حفظ می کنی که کمال

و اعتلا هم می بخشی . بر من منت گذار و وجودم را به امانت نزد خود

نگه دار . به امانتی که خود صاحب اول و آخر آنی .

مهربانم ممنون و سپاسگزارم به خاطر همه خوبی هات ،مهربانی هات ،

و همه داده هات و حتی نداده هات .

دوستت دارم تنهام نذار و دستم را بگیر .