baran

 
نویسنده : ملیحه - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢
 

 

 چه تاثیر دلنشینی داشت " غصه نخور ،درست میشود " گفتن های پدر ،

 اثرش را هزار قرص آرامبخش قوی نداشت .

 

جملات زیبا گیله مرد

 


 
 
...
نویسنده : ملیحه - ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٠
 

       

          صلوات که بر تو می فرستم،عطر چهارده شاخه گل محمدی از ذهنم عبور 

        می کند . تورامی بینم که از کوه سرازیر می شوی ؛ با سندی از حقانیت

        دخترکان زنده به گورشده؛ و چشم هایت، چقدر صبور، پاسخ نانجیبی های

        سنگ در دست کوچه را با لبخند می دهد! 

       هنوز نیامده بودی که سقف دروغین بت ها ترک خورد و آتش آتشکده

       های شرم، خاموش  شد. این مقدمه ای بود برای متن کتابی که تو در

       خلوتت، گزارش معاشرت با خدا را در آن شرح می دهی.

جملات زیبا گیله مرد

 

  میلاد حضرت رسول اکرم (ص) ومیلاد حضرت امام جعفر صادق (ع) را به همه دوستان عزیزم تبریک  می گوییم ... شاد باشید

 


 
 
 
نویسنده : ملیحه - ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱۱
 

انتظار                

 

همیشه

     با همیشه

در انتظار نیامدنت                    

سکوت می کنم

و از تو ... .

می آیی ؟

       نمی دانم اما

خوب می دانم که نمی آیی

و این قصه را به هیچکس نمی گویم

حتی به تو .

امروز چقدر انتظار نیامدنت را

                             کشیده ام .

باور کن شاید ، باور نکنی

در ازدحام  این همه آدم

            سخن گفتن را فراموش کرده ام .

 


 


 
 
 
نویسنده : ملیحه - ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٦
 

 

نفرین به قانون قافیه ها

 

 

که صبوری را

 

 

کنار دوری می نشاند ...!!

 

نفرین ...

 


 
 
 
نویسنده : ملیحه - ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۱
 

 

وقتی کسی نیست که

 

خودت را فرو کنی در آغوشش

 

و

 

گم شوی

 

در رویاهایت

 

فرقی نمیکند 

 

صبح با صدای اذان بیدار شوی 

 

یا

 

ناقوس کلیسا

 

حتی درون خانه پدری ات هم

 

احساس
 

 

غربت خواهی کرد.....

 

 دلم برایت تنگ است کجایی ؟؟؟؟؟

Image By salijoon.ws

 


 
 
 
نویسنده : ملیحه - ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٤
 

 

 

تو رازی و ما راز

 

پرده، اندکی‌ کنار رفت‌ و هزار راز روی‌ زمین‌ ریخت.

رازی‌ به‌ اسم‌ درخت، رازی‌ به‌ اسم‌ پرنده، رازی‌ به‌ اسم‌ انسان.رازی‌ به‌ اسم‌ هر چه‌ که‌

می‌دانی.

و باز پرده‌ فرا آمد و فرو افتاد.و آدمی‌ این‌ سوی‌ پرده‌ ماند با بهتی‌ عظیم‌ به‌ نام‌ زندگی، که‌

هر سنگ‌ریزه‌اش‌ به‌ رازی‌ آغشته‌ بود و از هر لحظه‌ای‌ رازی‌ می‌چکید. 

در این‌ سوی‌ رازناک‌ پرده، آدمیان‌ سه‌ دسته‌ شدند.

گروهی‌ گفتند: هرگز رازی‌ نبوده، هرگز رازی‌ نیست‌ و رازها را نادیده‌ انگاشتند و پشت‌ به‌

راز و زندگی‌ زیستند.

خدا نام‌ آنها را گمشدگان‌ گذاشت.

و گروهی‌ دیگر گفتند: رازی‌ هست، اما عقل‌ و توان‌ نیز هست. ما رازها را می‌گشاییم؛ و

مغرورانه‌ رفتند تا گره‌ راز و زندگی‌ را بگشایند.

خدا گفت: توفیق‌ با شما باد، به‌ پاس‌ تلاشتان‌ پاداش‌ خواهید گرفت. اما بترسید که‌ درگشودن‌

همان‌ راز نخستین‌ وابمانید.

و گروه‌ سوم‌ اما، سرمایه‌ای‌ جز حیرت‌ نداشتند و گفتند: در پس‌ هر راز، رازی‌ است‌ و در دل‌

هر راز، رازی.

جهان‌ راز است‌ و تو رازی‌ و ما راز. تو بگو که‌ چه‌ باید کرد و چگونه‌ باید رفت.

خدا گفت: نام‌ شما را مؤ‌من‌ می‌گذارم، خود، شما را راه‌ خواهم‌ برد. دستتان‌ را به‌ من‌ بدهید.

آنها دستشان‌ را به‌ خدا دادند و خدا آنان‌ را از لابه‌لای‌ رازها عبور داد و در هر عبور رازی‌

گشوده‌ شد.

و روزی‌ فرشته‌ای‌ در دفتر خود نوشت: زندگی‌ به‌ پایان‌ رسید.

و نام‌ گروه‌ نخست‌ از دفتر آدمیان‌ خط‌ خورد، گروه‌ دوم‌ در گشودن‌ راز اولین‌ واماند.

و تنها آنان‌ که‌ دست‌ در دست‌ خدا دادند از هستی‌ رازناک‌ به‌ سلامت‌ گذشتند.

 

میلاد مسعود پیام آور توحید ،صلح و مهربانی ،حضرت عیسی مسیح(ع) بر تمام موحدین و پیروان ادیان الهی بویژه جهان مسیحیت گرامی باد .

 

و امروز وبلاگ من یکساله شد ... 

 


 
 
 
نویسنده : ملیحه - ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٩
 

 

شب یلدا یا شب چله آخرین روز آذرماه، شب اول زمستان و درازترین شب سال است.ایرانیان باستان با باور اینکه فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلند تر  شده و تابش نور ایزدی افزونی می یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می خواندند و برای آن جشن بزرگی برپا می کردند.

این جشن در ماه پارسی «دی» قرار دارد که نام آفریننده در زمان قبل از زرتشتیان بوده است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد.

نور، روز و روشنایی خورشید، نشانه هایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانه هایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر می برند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاه تر نشانه یی از غلبه تاریکی...

 

شب یلدا بر تمامی دوستان عزیزم فرخنده باد. همیشه شاد باشید و اهورایی.

 

شب یلدا یا شب چله !!


 
 
 
نویسنده : ملیحه - ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٦
 

ای مهربانترین،چهل روز بی تو گذشت ...

 

چهل روز گذشت و ما هنوز چله نشین کوی سوگ تو ایم سردی برف و سنگ و کتیبه نیز بی تاثیر بود می گویند داغ ؛ چهل روز است سنگ که بیاید سختی دل نیز خواهد آمد ؛ امید رنگ می بازد و آتش فراغ خاموش می شود !!!

نه باور کن جنس ما از سنگ نیست ... ما را با سنگ چه کار ؟ جنس ما از نوع بیقراری و بی پناهی است .
انگار آتشی نو برافروخته و گوشت و پوستی تازه برای سوختن ؛ بر تن مان روییده است ...

 

بمیرم  که ما  با دست خود منزل جدیدت را سنگ کردیم و با اشک چشم ؛از خاک و سیمان ملاتی چسبناک برای  پیوندی ناگسستنی بین تو و خاک ! نه ... تو و آسمان ؛ مهیا کردیم !!
حقیقت ندارد اگر بگویم ، وقتی تو نیستی به صبح نمی رسد، شب تب دار مهتاب و به شب نمی رسد روز بی فروغ آفتاب ...هم شب مان صبح می شود و هم روزمان شب ؛ بی تو اما به سختی .

 

اطلاعیه چهلمین روز پیوند تو با آسمان چاپ شد ؛ به عکست خیره شدم و نگاه مان به هم گره خورد ؛ تا صدا مرد ، اشک جان گرفت کاش از صدایم آموخته بودم پیشمرگ شدن را...
اولین یاسین نصفه - نیمه را برایت خواندم ؛ سوره ای که هرگز نصفه نخوانده بودمش .
انا نحن نحی الموتی و نکتب ما قدموا و اثارهم ... به زنده بودنت ایمان دارم و آسوده خاطرم فقط مرددم که چه کسی زنده تر است ؟من یا تو ؟! یقینا تو ...

 

و ایه لهم الارض المیته احییناها و اخرجنا منهما حبا فمنه یاکلون...
نفخ فی الصور فاذاهم من الاجداث الی ربهم ینسلون قالوا یا ویلنا من بعثنا من مرقدنا هذا ما وعد الرحمن و صدق المرسلون...

 

خواستم به روحت هدیه کنم اما زبان در دهانم نگشت و مانند همیشه به جسمت هدیه کردمش جسمی که دیگر بیمار نیست ... هنوز هم خودم را می فریبم و ناباوری ام را توجیه می کنم .

 

چقدر در این مدت کوتاه ؛ اطرافت شلوغ شده دیگر نگران تنهایی ات نیستم ....

                                                                    

 

 
 
 
نویسنده : ملیحه - ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢۱
 

خداوندا !

 

مگر نه‌ اینکه من نیز چون تو تنهایم

 

 پس مرا دریاب

 

و به سوی خویش بازگردان ،

 

دستان مهربانت را بگشا 

 

که سخت نیازمند آرامش آغوشت هستم ...

 

 جملات زیبا گیله مرد


 
 
 
نویسنده : ملیحه - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٧
 

برای دلم گاهی مادری مهربان می شوم دست نوازش بر سرش      

می کشم و می گویم: غصه نخورعزیزکـــــــــــــم می گذرد ...

برای دلم گاهی پدر می شوم خشمگین می گویم: بس کن دیگر بزرگ

شدی ...

گاهی هم دوستی می شوم مهربان دستش را می گیرم و می برمش به

باغ رویا، کنار تودلم از دست من خسته است...

 

[ دلم از دست من زخم خورده است... مرا ببخش قلب من ]

 

جملات زیبا گیله مرد


 
 
← صفحه بعد